سلام به طرفدارهای گل.ببخشید دیر آپ میکنم.امروز مصاحبه ای که آقای شهابی تو مجله ی کانون خانواده انجام دادن رو میذارم.البته از نرگس جون هم تشکر میکنم.اینم از مصاحبه:
-آقای شهابی موافق هستید که گفت و گو را از پرسش غیر معمولی آغاز کنیم؟
من همیشه از هرچیز غیرمعمول و غیر تکراری استقبال میکنم.
-حساسیت شما در انتخاب نقش ها نشان میدهد که چندان اهل سریال های مناسبتی یا هرشبی نبوده اید؟
سریال های هرشبی که در ذات خودشان مشکلی ندارند حتی امتیاز هم دارند.هروقت دم دستی و باری به هرجهت می شود بازیگر را دچار تردید میکند.وقتی به هرقیمتی و هر مناسبتی برای سرگرمی های سطحی و عبوری به کار گرفته می شوند...مسئله پیدا میکنم.سریال ۵کیلومتر تا بهشت با همه افت و خیزهایش نه مصرفی است و نه دم دستی.
این سریال ازسلیقه برخوردار است و باید نتیجه آن را پس از پایان در برخورد با تماشاگرش دریافت کنیم.
- آیا شما از متن فیلمنامه خوشتان آمد که نقش را پذیرفتید یا با کارگردان سریال دوستی داشتید؟
بعضی وقتها آدم ها خیلی از هم دورند.اما در حقیقت به هم نزدیک اند.بعضی وقتها به هم نزدیک اند اما از هم دورند.
هرگونه رو دربایسی های عاطفی و دوستی همیشه به نفع کار نمی شود.زنجیره این دوستی ها کار و برخورد با آن است که جواب میدهد.من فقط ۳قسمت از سریال و یک طرح کلی را خواندم و پذیرفتم.
-چرا فقط ۳ قسمت؟
قسمت های دیگر نوشته نشده بود(می خندد) . طرح کلی هم به سبک و سیاق کار هرچه جلوتر می رفت تغییر پیدا می کرد.
-شما که گزیده کار بودید ،چطور این شرایط را پذیرفتید،مسئله مالی در میان بود؟
برای هر انسانی مسئله مالی مهم است.اما خداوند را شکر میکنم تا به امروز به خاطر مسئله مالی بازی نکرده ام.آنچه را که مورد نیاز معمول یک بازیگر است ،دارم و مسئله مالی همیشه برایم در درجه دوم بوده و هست.اساسا درگیر زیاده خواهی مالی نیستم.اعتبار و احترام برایم بسیار با ارزش تر از مسائل مالی است.اگرخدابخواهد در حال درس خواندن در رشته کارگردانی هستم و هروقت فرصت پیش بیاید سعی میکنم به دستیاری هم بپردازم.خب این شانس من است اما برای یک بازیگر خیلی خیلی سخت است که مدت ها درخانه بنشیند تا کار دلخواه سراغش بیاید.همیشه کارها آنطور پیش نمیرود که تو میخواهی.همه جای جهان همینطور است.
-پس دوستی و رفاقتی در میان بوده؟
نه،علی رضا افخمی را فقط میشناختم و یکی دوتا از کارهایش به نظرم جالب و تازه بودند.روزی به دفترشان رفتم.قرار بود نیم ساعتی با هم ملاقات داشته باشیم.اما در بدو ورود باچهره ای گشاده و لبخندی دلپذیر مواجه شدم که حرف هایمان پنج –شش ساعت به درازا کشید..مسئله دستمزد همان 5 دقیقه اول حل شد.ما قهوه خوردیم وگپ زدیم.از فیلم ها سریال های ایرانی و خارجی از موسیقی و کتاب عکس و نقاشی و رفته رفته نزدیکی و دوستی ای بین ما به وجود آمد که انگار سال هاست همدیگر را میشناسیم و سلیقه های مشترک و کلاسیکی داریم.او دقیقا درمورد من جستجو کرده بود و از حساسیت ها و سخت پسندی هایم اطلاع داشت.لا به لای حرفها متوجه شدم آنچه که مارا به سرعت نزدیک کرده همان اصول کلاسیک و قصه گویی است.تعادل و توازن و تناسب در همه چیز.من از نگرانیهایم حرف میزدم و او اطمینان و اعتماد بخشیدن به من.مگر یک بازیگر و کارگردان چه از هم میخواهند؟!
-نگرانی تان از چه بود؟
راستش از زمانی که بازیگری را درسینماوتلویزیون به شکل حرفه ای آغاز کردم همیشه نگاه دیگری به ایفای نقش هایم داشتم همیشه دنبال چیزی غیرازبازی کردن بودم و هستم.بازیگری در یک نقش و انجام وظیفه را دوست ندارم.دلم میخواهد تاثیرگذار باشم. یک نقطه نطر از خودم و جامعه ای که درآن زندگی میکنم داشته باشم.بازیگر آینه تمام و کمال جامعه اش است.پرده سینما و تلویزیون خیلی زود و خیلی شفاف جایگاه و پایگاه تو را برملامیکند و دانش سلیقه و شعورت را می شناساند.حتی به تماشاگران نشان میدهد چقدر اهل ظرافت و شعرو ادبیات هستی.اندازه و سلیقه تورا به شدت فاش میکند.در این چند سال هرگز نقش خشن و بی خاصیت و روزمره ای بازی نکرده ام.
-بله.حتی نقش های مکمل و سوم و چهارم و کوتاه هم بازی نمیکنید!
به عمد بوده.صرف حضور در سینما و تلویزیون برایم جذاب نیست.هرکس راه و روش خودش را دارد من درصدد عیب گرایی از دیگران نیست.خیلی هم به تاکید و آمار تماشاگر بسیارانبوه نمی اندیشم و برای تماشاگر اهل ذوق و ظرافت بازی میکنم.حتی خوب بازی کردن و بد بازی کردن هم ملاک من نیست.به درست بودن می اندیشم.وقتی احساس میکنم کاری درست است حتما انجامش میدهم.بازی در نقش های روزمره و تحت عنوان من درآوردی واقع گرایی مورد علاقه من نیست.پاسخ روزمرگی و مایحتاج روزانه را دولت مردان باید بدهند نه هنر و هنرمند.
-پس معیار شما چه چیزهایی است؟
چیزهایی فراتر از روزمرگی و عمیق تر و چندلایه تر.من به جای دل مشغولی در بازیگری ذهن مشغولی را برای خودم وتماشاگر دوست دارم.دلم میخواهد مفاهیم پیچیده تر انسانی مثل بی عدالتی ،تنهایی ها ،اضطراب و بحرانها را نشانه روم.
-یعنی در بازی های قبلی هم این کار را کرده اید؟
تلاش خودم را کرده ام.متفاوت بودن را دوست دارم.اسخ بلندپروازی هایم رامی دهد.شاید حرفهایم برای شما و بعضی از خوانندگان نوعی زیاده خواهی به نظر برسد اما چرا کمال طلبی نباشد.درنهایت کار هنر تبلیغ زیبایی و معرفت و کمال است.هنرمند سعی دارد جهانی بهتر و شایسته تر را برای بشر ترسیم کند ترجیح میدهم هنرمند باشم تا بازیگر .چیزی فراتر از ایفای یک نقش باید باید مدنظر داشته باشی و هدف های دورتر را نشانه بروی.درهرنقشی به دنبال همین ویژگی ها میگردم و بعد انتخاب میکنم.نقش هایی که جریان ساز و سوال برانگیز باشند.
-این هاکه گفتید در خود نقش وجود دارد یا شما آن را چاشنی کار میکنید؟
طبعا زمینه اش از نقش می آید اما حساسیت و رنگ آمیزی و تاکید برحالات عاطفی را درآن پررنگتر میکنم.با او همدردی میکنم و حق را به آن شخصیت می دهم،منفی و مثبت هم فرقی نمیکند.
-اگر یک نقش این ویژگی را نداشته باشد چه میکنید؟
(میخندد) خب بازی نمیکنم.تا آنجاکه بشود سلیقه ام را میگویم.گاهی خودم را به نقش تحمیل میکنم و نمیگذارم که اختیارم را به دست بگیرد و هرجا دلش خواست مرا ببرد.
-در سریال پنج کیلومتر تا بهشت چطور؟
در همه حرف های روزمره ای که با علیرضا و سجاد ابوالحسنی میزدیم تکیه ام روی بحرانی بود که آن را در نوشته و کار به وجود آورده بودند. من پیوسته میگفتم این یک بحران خانوادگی ،عاطفی و جذاب است که به نظرم باید بیشتر به آن توجه کنیم.علی رضا افخمی هم که خود آن را می نوشت،این را تاکید میکرد.شما با پسری روبه رو هستید که مشکلاتی را برای خانواده اش به وجود می آورد و پدر خانواده هم برای حفظ خانواده اش دروغ های مصلحتی میگوید.از سویی من را هم خیلی دوست دارد و به من اعتماد دارد.از سویی من هم خودم را جدی نمیگیرم.حالا در این شرایط بحرانی من متهم به دزدی و فراری هستم و پدر رفته رفته میفهمد که دزدی درحقیقت کارپسرش بوده است.خیلی تلخ و گزنده است.حالا پدر باید من را تحویل پلیس بدهد از طرفی رابطه ی خونی و عاطفی پیش می آید.از طرفی هم دختری به من علاقه مند است.درکل شرایط خیلی دردناک و بحرانی است.این ها ذهن مشغولی من در بازیگری هستند وتلاش میکنم که این عواطف را تشدیدکنم.
-شما در کارهایتان بانویسنده و کارگردان جروبحث میکنید؟
جرو بحث با تبادل سلیقه و افکارفرق میکند.جروبحث جز اتلاف وقت و مزاحمت نتیجه دیگری ندارد.همه هنرمندان در هر رشته ای که هستند از اصول و الگو یا راه و روش خاصی پیروی میکنند و می آموزند.هر روز با آقای افخمی و سجاد ابوالحسنی و یکی از دیگر نویسندگان کار حرف میزدیم و امکانات بهتر را پیدا میکردیم.حذف و اضافه میکردند مهم نبود درتمامی قسمت ها حضور پررنگ داشته باشم.اما اصرار میکردم که هروقت نقش من ظاهر میشود تاثیر گذار باشد.
-با تشکر از شما برای فرصتی که در اختیار ما قراردادید.
من هم از شما تشکر میکنم .جا دارد در همین گفت و گو از تمامی اعضای گروه پنج کیلومترتا بهشت تشکرکنم.
حالا مصاحبه ی بعدی:
کار در ماه رمضان اصلا چطور بود؟
- من در کل دوست داشتم برای ماه رمضان کار کنم , برای این که حال وهوای ماه رمضان را خیلی دوست دارم وتا جایی که بتوانم روزه میگیرم.
امسال چطور؟
-راستش بعضی روزهای آن را نگرفتم.
دلیل بعدی قبول پیشنهاد بازی در پنج کیلومتر تا بهشت چه بود؟
-این کاری بود که خیلی دوست داشتم، هم برای این که بازیگر خوب دیده می شود هم از این لحاظ که ماه رمضان و افطار یه حال و هوای خاصی دارد .بعدش هم که دیگر کار کلیدخورد و بعد از عید بود که دستیار آقای افخمی زنگ زد به من وگفت برای سریال به تو احتیاج داریم.
چه زمانی با تو تماس گرفته شد ؟
-20یا22 فروردین زنگ زدند. بعد فهمیدم برای ماه رمضان است و آقای افخمی کسی بود که دوست داشتم باایشان کار کنم چون همیشه یک مقدار ساختار شکن بودند، فضای کار وروایت های ایشان با همه فرق می کرد.رفتم دفتر و با ایشان صحبت کردم .من را دیدند و خدا را شکربه من اطمینان کردند و صحبت کردیم برای قرار داد وسه روز بعد هم رفتیم جلوی دوربین . در ابتدا متن را سه قسمت بیشترنداستیم و من فقط یک قسمت بیشتر نخوانده بودم اولش هم کمی به هرحال سخت بود برایم وچون برایم کار بزرگی بود.
بازیگرهای دیگرکارشان راشروع کرده بودند؟
-وقتی من رفتم آنجا فقط کار آقای فرهنگ و خانم افکاری شروع شده بود.
لوکیشن کجا بود؟
خانه خانم سرمدی در خیابان نیاوران(خانه همایون).بعد از دو روز که به من زنگ زدند کار شروع شده بود ومن رفتم سر صحنه برای تست گریم و لباس ،که از پس فردای آن شروع به کار کردیم. پس از این سریال شاید بتوانم بگویم تازه آمدم سر خط، قبلا همه اش چک نویس بوده است وحالا دارم پاک نویس می کنم.
دوست داشتید که دیده شوید؟
-بعضی موقع ها خیلی کارها داشتم که خیلی بازی ام را دوست داشتم ولی کار برای مخاطب است،کارهای قبلی زمان بدی پخش می شد و یک زمانی پخش شد که آن اتفاقی که باید می افتاد نیفتاد.
چه کاری دیده نشد؟
-مثلا خود تاوان هم دیده نشد به آن شکل که ما زحمت کشیدیم.9-10 ماه کار کردیم وخیلی حجم کار زیاد بود ولی دیده نشد، چون زمانش بد بود,جام جهانی بود ,شبکه ماهواره ای فارسی 1 هم تازه آمده بود وهمه اینها آمد روی هم که باعث شد کار دیده نشود.اگر دروغ نخواهم بگویم وقتی یک آدم کار حرفه ای می خواهد بکند یک بخشش معنویات است و بخش دیگر هم مادیات ،یک بازیگر چند کار در سال میتواند بکندهر چه بیشتر دیده شود وشناس تر بشود اتفاق بهتری از آن برایش می افتد معنوی هم بهتر میشود. 6 تا کار به آدم میخورد آنوقت میتواند انتخاب کند. من اگر کم کار بودم سعی کردم با آدمهای خوب، کار گردان های خوب کار کنم واگر کاری را نرفتم به خاطر این است که آدم یک دینی به گردنش است، چرا چشم های مردم را الکی خسته کند حالا نگوییم این کار تاوان و کارهای دیگر خوب بوده است ولی حداقل یک کاری بوده که سعی کردم بهتر از کارهای دیگر باشد که بهم خورده ولی خیلی کارها راکه قبول نکردم و نرفتم دنبال پول.
حالا بعد ازپنج کیلومتر تعداد پیشنهاد ها زیاد شده است؟
-بله خدا رو شکرولی ببینم چه اتفاقی می افتد، تازه کارمان تمام شده ویک کارهم برای اکران داریم که شیش و بش است .
مسئله ای که می ماند یک شایعاتی است که درست شده و افخمی را مدیران شبکه برای کیفیت سریال احضار کرده اند ؟
من اطلاعی ندارم . یک سری چیزها بود ولی آقای افخمی کارگردانی است که به جز این که کارگردان خوبی است مدیرخوبی هم می باشد، بیشتر از همه ما ایشان کار می کرد از این طرف 20 ساعت کار می کرد وبعد می رفت برای بفیه کارها.... اما هیچ وقت نشد اخم کند ،عجله کند ویا با استرس بیاید گروه، همیشه با انرژی می آمد جلو ،اما تا از صحنه ای راضی نمی شد دست بر نمی داشت. خیلی با انرژی می آمد انگار20ساعت خوابیده، بعد آمده سر کار در حالی که فکر نمی کنم توانسته باشد نیم ساعت بیشتر بخوابد.
بگذریم ،الان چند سالته ؟
-29 سال
اولین کارت کی بود؟
- 8-9 سالم بود .
اولین کارهایت چه بوده است؟
-شاخ گاو،دل پذیر،تعطیلات تابستانی، ابراهیم و... که اینها همه سینمایی بودند
کارهایی که در تلویزیون انجام داده ای چطور؟
- بازگشت به خانه، این زمینی ها ،جوانی و...
بعضی ها می گویند مثلا آنقدر کار کردم بعضی چیزها را از دست دادیم. تو 20سال تجربه داری در سن 29 سالگی , تو این 20 سال تجربه چه چیز هایی از دست داده ای ؟چه میتوانی بگویی برای کسانی که تجربه شما رو ندارند ولی هم سنت هستند؟
- من چون از بچگی با افراد بزرگ تر کار کردم همه دوستای من از من بزرگتر بودند.عکاس ،فیلم بردار و این ها، این رفتار، شخصیت آدم را تغییر می دهد اما من کودک درونم همیشه فعال بوده است واین را دوست داشتم .این که روی صورتم نیامده مثل غبارو دود و اینها به خاطر همین بوده مثلا بعضی ها آمدند ومیگویند الان 3ساله داریم کار می کنیم ،این نشده اون نشده وفلانه. بعد من می گویم ببین من 20سال در این این کارهستم ولی هیچ چیزی نشده می گویند نه من اگر جایت بودم تو صورت مردم و عوامل با مشت میزدم .یک چیزی که خوب یاد گرفتم این است که اگر یک چیزی را میخواهد، آدم اگر از راهش برود به آن میرسد درست است کلی صبر کرده ام وخیلی تلاش کردم ولی به هر حال نمی گویم خیلی خوب بود ولی بودم به هر حال وهطور که گذشته است.
روزهای سخت برات چه بازه زمانی بوده است ،آن فاصله ای که افتاد چه کردی؟
من همیشه می گفتم تویی که آمدی اولین کارت شاید کارت خیلی بهتر باشد تا من ،باور پذیر تر نمیشود آدم از بچگی اش دیده شده و 50 سالت هم بشود بشه به بچگی ات نگاه می کنند .من به خاطر این که این طور شود درست در اوج زمان این زمینی ها متوجه شدم افتاده ام در کار کودک و طنز، می بینم که دیگر آخر کارم است، یا باید الان کنار بکشم یا این که ادامه می دهم، میبینم چقدر آدم الکی شده ام، پس رهایش کردم. از این طرف رفتم دانشگاه وسپس به من زنگ زدند اما با اینکه خیلی مشتاق بودم گفتم نه.
به شکلی خود سازی کردی؟
بله ،جدا
بعد از آن زمان ها بود که تنها شدی وفراموشت کردند؟
-واقعیتش بود اما دو سه تا سریال که پخش شده بود و در ذهن ها بودم میدیدنم یا میگفتند چقدر آشنایی یا تویی بزرگ شدی !
شده در این چند سال با کسی درگیر شوی واز این کار زده شوی؟
خیلی چیز ها را دیدم که یک مقداری چندین بار زده شدم .در سینما ،اما آن ها را نمی شود گفت,من همیشه می گویم خدای من نکند حق کسی را بخورم! وقتی میرم سر صحنه می گویم :شاید صد تا جوان دیگر بهترباشند، باید خیلی انرژی بگذارم نکند دارم حق آنها ها را می خورم
درآن لحظه ها که این صحنه ها را می دیدی اسطوره هایت برایت شکسته نشدند؟
چرا خیلی زیاد.
بعدش هم حتما درون قلبت احساس ندامت کردی؟
بله سعی کردم خودم به آن شکل نباشم چون دیگر برای آن ها که نمی شود کاری کرد.
چرا در تئاترکم کار بودی؟
- درو بچگی کار کردم راستش تئاتر یک محیطی است که یک یا چند نفر جمع می شوند آنجا کاررا انجام می دهند و من یک چیزهایی دیدم در تئاتر که واقعا زده شده ام.
الان همان کسانی که سبب دلزدگی شما شده اند در تئاتر حضور دارند؟
- بله
چرا تو باید کنار بکشی ؟
- من خودم تئاتر را خیلی دوست دارم اما الان یک سری که علم تئاتر دارند میایند جبهه می گیرند. تئاتر ما الان مثل خاله بازی شده است، این گروه می رود کار آن گروه را می بیند و بلعکس، هیچ جای دنیا اینجطور نیست. الان در کشورهای دیگر چندین میلیاردخرج میکنند برای یک تئاترشان ،در ایران ما چه کار می کنیم؟ مردم می آیند می خندند، دست میزنند، فکر می کنند تئاتر این است ،در صورتی که تئاتر این است.
برویم بحث سینما را ادامه بدهیم شیش و بش چطور بود بازی با ستارگانی مانند آقای گلزار و حیایی چطور بود؟
- راستش آقای گودرزی ازدستیار گارگردان های قدیمی بود دیگر گفتند این کار هست و بیا این را بگیر.نقش من 20 دقیقه است که یک خورده هم زده شده و آقای حیایی را که من از قبل می شناختم، روزگار جوانی کار کرده بودیم باهم, آقای گلزار هم که واقعا پسر خوبی است و واقعا حقش است که سوپر استار باشد.
نقش شما چه بود ؟
-یک پسر پولداری است که خیلی سوسول است..بعد آقای گلزار که در نقش یک کلاه بردار هستند می خواهند این را تلکه کند .
برخوردگلزارچطوراست؟
خیلی برخورد خوبی دارند یک پسر تحصیل کرده وخوب که من قبول ندارم بعضی ها می گویند بازی ضعیفی دارد.
کجا با ایشان برخورد داشتید؟
-دو سه جا که ما را دعوت می کردند دیده بودمشان ولی دیگر اینجا اولین برخوردمان بود که صحبت کردیم روز دوم هم نظرمن رو پرسیدند راجع به فیلم ،کاری به حاشیه هایی که راجع به ایشان هست ندارم در کل آدم با شخصیتی هستند. آدم خوب معتقد و واقعا حقش است سوپراستار باشد. خیلی زحمت می کشد، باید تشویق بشود دیگر به بالاترین رسیده است وباز هم پیشرفت دارد میکند.
یعنی شما می گویید بعضی مبالغی که می گیرند اشکال ندارد؟
نه حقش است، شاید بعضی فیلم هایی که بازی کردند ایشان خیلی شاخص نباشد اما مردم به خاطر ایشان آن فیلم رو آمدند دیدند، چرا برود در جیب تهیه کننده ،مردم وقتی آن برند رو می خرند پول برندش را می دهند.مردم به خاطر گلزار می آیند و آن فیلم را می بینند.
شما با سقف قرارداد مخالف هستید؟
من مخالف زیرابی که دارند می زنند هستم.آقای گلزار کاری کرد که رقم خیلی بازیگر های دیگر آمد بالا به جای این که تشکر کنند زیرآب می زنند وای شرم آور است.
پس بازیگر های دیگر هم بگویند ما اینقدر می خواهیم ؟
نه ،آقای گلزار ثابت کرده است خودش را با فیلمهایی که بازی کرده است. من فیلم هایی را دیدم طرف می رود بازی میکند 4-5 میلیون فروش کرده است. گلزار میرود بازی میکند جز این که سینما فروش میایاردی می کند تمام رسانه ها می خرند، این پول باز می رود باز در جیب تهیه کننده !به نظر من جای این که یک کسی را خفه کنند باید کاری کنند که این آدم را گنده اش کنند وجهانی، می توانند کلی پول و اتفاقات خوب از کنارش در بیاورند چرا ما بازیگر جهانی نداشته باشیم !
حالا شما در کل نظرتان راجع به مبالغی که بازیگر هامی گیرند چطور است؟
ببینید با همه این هایی که گفته می شود، زندگی یک بازیگر خیلی سخت است ،مثلا اگر اقای گلزار 200 تومان بگیرد ،150تومانش خرج می شود، اگر بخواهد سوپر استار بماند باید خرج کند،حالا شما بگویید اگر پول نگیرد چگونه باید زندگی کند؟
فوتبالی هستی ؟
-اصلا ,فقط علی دایی را می شناسم.
حالا نوبت عکسها رسید.اولی مربوط میشه به عکسی که روی جلد مجله بود:


